دوباره بارید از آسمون شهر برفـــــ // زوده ولی پاییز نیومده در رفت
میان پایین از بالا دونه های برفـــــ // الهی شكر همه چی روبراهه
من
همون که روزی بود ، اونقدی که روزی بود // راضی بود ، بسش بود ، دنیا توی دستش بود
زیر پاش لغزش شد ، دنیاش بی ارزش شد // طرد شد ، سرد شد ، توی مشکل غرق شد
شدش یه مَرده مُرده بین زنده ها // همیشه تكــــ و تنها دور از اجتماع
دیر اومدی زود رفت ، غرورش رو خورد كرد // امروز و فرداهاش از دیروزش پوش تر
تكوندم شونه هامو ،‌ اشكــــ روی گونه هامو // واسادم رو جفت پاهام ، زیر پرچم خدام
كندن کلاً از همه ، این آدمای مسخره // حتی شهرم پر تنش هر روزش یه جور مسئله